X
تبلیغات
دیباچه - واژه‌ها

دیباچه

بافته‌ي اديبان

ريشة واژه‌ها(قسمت بيست و يكم)

جبهه

معنا: پيشاني

توضيحات: [عربي jabha(-e)] در اصطلاح نظام قديم اين كلمه به خط پيش گفته مي‌شود و كناره‌ها را مَيْمَنه و مَيْسَره و وسط را قلب مي‌خوانند.

جُربُزه

معنا: فريبندگي/ زيركي در مكر

توضيحات: [عربي jorboza(-e)]

جرعه

معنا: اندك‌اندك آشاميدن آب و جز آن

توضيحات: [عربي jor'a]

جريمه

معنا: گناهكار

توضيحات: [عربي(مؤنث جريم) jarīma(-e)] جريمه شدن = گناهكار شدن

جِز زدن

معنا: ناله‌كردن از دردِ سوختن

توضيحات: [فارسي jez-zadan] جِز اسم صوت است و آن آواي تَف‌دادنِ چيزي است.

جعبه

معنا: تيردان

توضيحات: [عربي ja'ba(-e)]

+ نوشته شده در  جمعه 31 خرداد1387ساعت 12:30 بعد از ظهر  توسط م. کیا  | 

ريشة واژه‌ها(قسمت بيستم)

تلمبه

معنا: بادزني‌ بزرگ كه با آب حركت‌ كند و در كارخانه‌هاي‌ آهنگري بكار رود.

توضيحات: [تركي‌شدة كلمة فرانسوي trompe] اصل اين كلمه، تلوبنه بوده كه از كلمة مذكور فرانسوي آمده است.

تماشا

معنا: قدم زدن

توضيحات: [عربي tamāšā]

تنبيه

معنا: بيدار كردن/ هوشيار ساختن

توضيحات: [عربي tanbīh]

تنقّل

معنا: از جايي به جايي رفتن/ نقل مكان كردن

توضيحات: [عربي tanaγγol]

تومان

معنا: ده هزار

توضيحات: [تركي مغولي tūmān]

+ نوشته شده در  شنبه 11 خرداد1387ساعت 8:46 قبل از ظهر  توسط م. کیا  | 

ريشة واژه‌ها(قسمت نوزدهم)

ترياك

معنا: سَبعي/ جانور درنده/ ضدّ گزش درندگان/ پادزهر

توضيحات: [معرب يوناني θēriaka]

تريد

معنا: هنگامي كه خرده‌هاي نان را در شورباي گوشت تَر كنند تريد ساخته‌شود.

توضيحات: [پهلوي tarīd]

تسبيح

معنا: نيايش خدا/ خدا را به پاكي يادكردن

توضيحات: [عربي tasbīh]

تعزيه

معنا: شكيبايي كردن در مصيبتِ كسي

توضيحات: [عربي ta'ziya(-e)]

تفنگ

معنا: چوب دراز ‌ميان‌تهي كه گلولة‌ گِلي را با فشارِ نفس پرتاب‌ مي‌كند.

توضيحات: [فارسيtofang] تف(اسم صوت) + انگ(يا ك= پسوند)

تقويم

معنا: بها كردن/ نرخ كردن/ راست كردن

توضيحات: [عربي taγvīm]

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 خرداد1387ساعت 3:11 بعد از ظهر  توسط م. کیا  | 

ريشة واژه‌ها(قسمت هجدهم)

پيكر

معنا: بسته/ دسته

توضيحات: [پارسي باستان patikara ، پهلويpatkar]

پيمانه

معنا: وسيلة اندازه گرفتن يا آشاميدن

توضيحات: [معرب ايراني باستاني(پيمان) pati-mānā، پهلوي patmān] پيمان(اندازه‌گرفتن/ آشاميدن) + ه(پسوند آلت)

پيه

معنا: غذا/ طعام

توضيحات: [پارسي باستان piθu، اوستايي pitu، پهلوي pīh]

پهلو

معنا: دنده/ جانب

توضيحات: [اوستايي parθava سنسكريت pārçvá، پهلوي pahlūk]

تاجيك

معنا: رعيت كوچك

توضيحات: [از كلمة تركي تاتچيك tātčik] تات(رعيت)+ چيك(پسوند تصغير و تحقير) البته امروزه غير ايراني را مي‌گويند.

تب

معنا: تب در اسطوره‌ها اهريمني است كه باعث بالا رفتن حرارت بدن مي‌شود.

توضيحات: [اوستايي tafnu] تابيدن/ تَبِش

ترانه

معنا: خُرد/ تر و تازه

توضيحات: [اوستايي tauruna]

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 7:53 بعد از ظهر  توسط م. کیا  | 

ريشة واژه‌ها(قسمت هفدهم)

پول

معنا: قطعه‌اي طلا يا مس يا نقره و يا هر فلز ديگر

توضيحات: [يوناني ò bolos]

پهلوان

معنا: منسوب به قوم پارت

توضيحات: [پارسي باستان(قوم پارت) parθava] احتمالاً به سبب دلاوري‌هاي قوم پارت‌ها اين كلمه به اين معنا آمده است.

پير

معنا: پيشين/ قديمي

توضيحات: [اوستايي parō ، parya]

پيزُري

معنا:  منسوب به پيزر/ نوعي از جَگَن(نوعي گياه باتلاقي) كه در آب رويد و ساقه‌اي سست دارد.

توضيحات: [فارسي pīzor] اين كلمه به احتمال زياد نوعي تشبيه بوده كه به اين معنا عموميّت پيدا كرده است، يعني مانند پيزر سست هستي.

پيژاما

معنا: زيرجامه

توضيحات: [انگليسي pyjamah] اصل اين كلمة انگليسي از كلمة فارسي پاجامه به معناي تنبان مأخوذ گشته است.

پيسي

معنا: بدي/ خرابي

توضيحات: [تركي، فارسي pīs-ī] پيس(بد) + ي(پسوند نسبت)/ به پيسي خوردن= كسي كه وضعش رو به بدي و وخامت باشد.

پَيك

معنا: پياده‌رونده

توضيحات: [اوستايي padika]

پيك

معنا: سرنيزه

توضيحات: [فرانسوي pīc] به علت شباهتش به سرنيزه اين برگ از چهار برگ قمار را پيك مي‌گويند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 4:25 بعد از ظهر  توسط م. کیا  | 

ريشه‌ي واژه‌ها(قسمت شانزدهم)

پرونده

معنا: بستة جامه/ اسباب/ بستة قماش

توضيحات: [پهلوي(برونده) parvanda(-e)]

پري

معنا: وجود لطيف بسيار زيبا

توضيحات: [اوستايي parī] اهريمن‌زني كه با زيباييِ خود مردم را وسوسه مي‌كند و به كارهاي ناشايست مي‌كشاند. در اوستا پري جادو محسوب شده كه از طرف اهريمن فرمان دارد پيروان راستين را منحرف سازد.

پُز

معنا: شكل/ وضع/ لباس/ رفتار

توضيحات: [فرانسوي pose]

پزشك

معنا: مراقب بيمار يا كودك

توضيحات: [پهلوي(پجشك) bičašk] مصدر فعل پِژُردَن بمعناي مواظبت از بيمار و طفل و نهايتِ پرستاري كردن است.

پَشيز

معنا: خُردترين سكة عهد ساسانيان

توضيحات: [فارسي(بشيز) bašīz]

پُك

معنا: دم/ نفس

توضيحات: [ارمني(پوك) puk]

پوپَك

معنا: تاج‌دار

توضيحات: [پهلوي pūpak] پوپ(تاج پر)+ ك(پسوند دارندگي)

پوشال

معنا: هرچيز توخالي

توضيحات: [پهلوي(پوچال) pūš-āl]  پوچ(ميان‌تهي/ بيهوده)+ ال(پسوند نسبت)

پوكه

معنا: منسوب به پوك(دم، نفس)/ مربوط به آتشگيره 

توضيحات: [ارمني(پوك) puk] پوك(هرچيز زودسوز مثل سوخته پنبه كه آتش از چخماق در آن افتد/ آتشگيره/ نفس) + ه(پسوند نسبت)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 8:2 بعد از ظهر  توسط م. کیا  | 

ريشه‌ي واژه‌ها(قسمت پانزدهم)

پاساژ

معنا: گذرگاه

توضيحات: [انگليسي passage]

پاسخ

معنا: ضد گفتار

توضيحات: [پهلوي pāsūx] = پات(ضد) + سخن(گفتار)

پتو

معنا: پشم نرمي كه از بن موي بز رويد و آن را به شانه برآورند و شال بافند.

توضيحات: [فارسي(پَت) patū]

پَتياره

معنا: اهريمن‌زاد

توضيحات: [پهلوي(پتيار) patyāck] = مخلوق اهريمني كه از پي تباه‌كردن و ضايع ساختن آثار نيك و آفريدگان اهورامزدا پديده آمده است. البته امروزه سخني سخت قبيح است براي زنان به معناي نازيبا و هرزه.

پرچم

معنا: دسته‌اي مو يا ريشه يا منگلة سياه كه بر نيزه يا به گردن اسب آويزند.

توضيحات: [تركي(بجكم) parčam]

پرخاش

معنا: جنگ و نبرد/ كارزار

توضيحات: [فارسي parxāš]

پرده

معنا: يك لاي جامه يا هر چيز بافته شده

توضيحات: [پهلوي pard-e] = پرد(لاي جامه) + ه(پسوند نسبت)

پَرسه

معنا: دور گشتن گدايان براي گدايي

توضيحات:  [گبري(پارسه) parsa] = در اصل پرسه در دين زرتشتيان به محل اجراي مراسم دفن ميّت در خارج از شهر پيش از رسيدن به دادگاه گفته مي‌شد.

+ نوشته شده در  جمعه 6 اردیبهشت1387ساعت 4:37 بعد از ظهر  توسط م. کیا  | 

ريشه واژه‌ها(قسمت چهاردهم)

پاپيون

معنا: پروانه

توضيحات: [فرانسوي papillon]

پاتوغ

معنا: پاي درفش/ جايي كه درفش و بيرق را نصب كنند.

توضيحات: [فارسي(پا) + تركي(توغ) pā-tūγ]

پاداش

معنا: نگه‌داشت

توضيحات: [پهلوي(پات‌داشت) pāt-dahišn] پات(نگهباني)= جزا و مكافات اعم از خير و شر

پادگان

معنا: دسته‌هاي پياده‌نظام عهد ساساني

توضيحات:  [پهلوي(پايگان) pāigān] = در دورة ساسانيان به گروهي از سربازان كه براي محافظت محلي در آنجا متوقف مي‌شدند، پادگان مي‌گفتند.

پادو

معنا: دونده با پا

توضيحات: [فارسي pā-daw] = پا(ي) + دُو(دونده)/ در گذشته كسي را مي‌گفتند كه در مشاغل مختلف پيِ اوامر متعدّد مي‌رفته و نيز در حمامهاي قديم به ‌كسي كه پس از ورود مشتري كفشش را زير سكو مي‌گذاشته و لُنگي برايش پهن مي‌كرده و لُنگ ديگري به او مي‌داد تا به خود ببندد و داخل حمام شود.

پارازيت

معنا: انگل/ آنكه به هزينة ديگري زندگي كند.

توضيحات:  [فرانسوي parasite]

پارتي

معنا: طرفدار و حامي

توضيحات: [فرانسوي parti]

پارچه

معنا: قطعة كوچك

توضيحات: [فارسي pārča(-e)]= پار(قطعه) + چه(پسوند تصغير)

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 7:0 بعد از ظهر  توسط م. کیا  | 

ریشه واژه‌ها(قسمت سيزدهم)

بهرام

معنا:. پيروزي و نيرويي مقاومت‌ناپذير

توضيحات: [پهلوي(ورهرام) vahrām] ايزد جنگ و پيروزي/ اگر او را به روشني نيايش كنند پيروزي‌بخش است و در برابر دشمنان به شكلهاي مختلف نمايان مي‌شود.

بهشت

معنا: بهترين/ جهان نيكوتر

توضيحات: [اوستايي vahišta-anghu]

بهمن

معنا: انديشه نيك

توضيحات: [پهلوي(وهومنه) vahūman] يكي از امشاسپندان و ايزد پشتيبان حيوانات سودمند/ انديشة نيك انسان و مظهر خرد آفريدگار

بيت لحم

معنا: خانة گوشت

توضيحات: [عربي، فرانسوي bethléem] شهري در فلسطين كه در آنجا عيسي متولد شد.

بيستون

معنا: محل پرستش خدا

توضيحات: [پهلوي باستان(بغستان) baγistāna] كوهي است در مجاورت روستايي به همين نام در راه به همدان.

بيمه

معنا: ضمانت

توضيحات: [اردو، هند(بيما) bīma]

بِيهَق

معنا: بهتر/ بِهين

توضيحات: [معرب bēhag] ناحيه‌اي است از اعمال نيشابور.  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت 4:47 بعد از ظهر  توسط م. کیا  | 

ريشه واژه‌ها(قسمت داوزدهم)

بلبرينگ

معنا: تحمّل‌كردن گوي

توضيحات: [انگليسي boll bearing]

بَلبَشو

معنا: بگذار و برو

توضيحات: [عربي، فارسي(بهل و بشو) ba(-e)lbašū]

بَلعَمي

معنا: منسوب به بلعام(خداوند مردم)

توضيحات: [عبري bal'am-ī] ابوالفضل بلعمي وزير نصر ساماني و مؤلف تاريخ بلعمي/ به خاطر انتساب وي به بلعام [بلعام از مردم قرية فتور بود كه در الجزاير واقع است. او پيشگو بود و از جانب بَلَك پادشاه موآب مأمور گرديد كه نزد اسرائيليان كه نرديك مي‌شدند، برود و ايشان را لعنت كند. وي سوار بر ماده‌خري شد و بسوي آنان شتافت در راه فرشته‌اي شمشير به دست بر او ظاهر شد، پس مركوب از راه خود منحرف گرديد و بلعام را به سبب شقاوت وي ملامت كرد. بلعام در عوض لعنت، بني‌اسرائيل را تبرك كرد. ]

بله بُران

معنا: بله بردن(از خانة عروس)

توضيحات: [فارسي bale-bor-ān]

بُنَك

معنا: جاي/ مكان/ جايي كه پول و جنس در آن نهند.

توضيحات: [فارسي(بنه) būne]

بودا

معنا: بيدار/ آگاه/ خردمند

توضيحات: [سنسكريت buddha] سيدارته گئوتمه(siddhārta gautama) مشهور به ساكياموني(sakyamuni). پدر او سودونه(suddhodana) و مادرش مايا دِوي(māyā-devi)نام داشت. او از خانوادة نجبا بود. در80 سالگي بدرود حيات گفت.

بوق

معنا: صور/ نفير

توضيحات: [معرّب لاتين buccina]

بهار

معنا: پرُ خوراك

توضيحات: [پهلوي(باهار) bāhār] ب[با](پيشوند دارندگي) + آهار(خوراك)

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 فروردین1387ساعت 11:13 بعد از ظهر  توسط م. کیا  | 

ريشه واژه‌ها(قسمت يازدهم)

بَسطام

معنا: نيرومند/ محكم

توضيحات: [پهلوي(= بستام = گستهم) bestām] روستايي در 6 كيلومتري شاهرود

بُسْفُر

معنا: گذرگاه گاو

توضيحات: [فرانسوي bosphore از يوناني] تنگه‌اي كه درياي مرمره را به درياي سياه پيوند مي‌دهد.

بشكه

معنا: از اوزان روسي معادل 9/491 قير

توضيحات: [روسي bočka]

بصره

معنا: زمين سرخ پاكيزه/ گِلي كه به سرخي بزند.

توضيحات: [عربي basra/bassora] بندر و شهري در عراق واقع در شط‌العرب.

بعلبك

معنا: منسوب به بَعل/ مكان خداوند

توضيحات: [عبري baalbek] معناي اول براي شهري است به شام كه توسط مردي به نام بعل بنيان نهاده شد و بك پسوند انتساب است. و معناي دوم كه در اصل هليوپولوس مي‌باشد مربوط به شهري در لبنان كه در زمان آنتونن مقدس معبدي براي خورشيد در آنجا ساخته شد و آن در قديم مقر فينيقيان و مستعمرة يونانيان بود. بعل در اسطورهة فينيقي خداي متعال است.

بغداد

معنا: خدا داده/ خدا آفريده

توضيحات: [فارسي baγ-dād] بَغ(خدا)

بقچه

معنا: چادر كوچك بستن رخت و لباس

توضيحات: [تركي، فارسي(بوق+چه) būγ-ča(-e)] بوق= چادر بزرگي باشد كه رختخواب در آن بندند + چه= پسوند تصغير

بَقيع

معنا: جايي كه در آن درختان گوناگون باشد.

توضيحات: [عربي baγī'] گورستاني نزديك مدينه كه در آن فاطمه(س) حسن(ع) علي‌بن‌حسين(ع) محمدباقر(ع) و جعفرصادق(ع) مدفونند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 فروردین1387ساعت 2:42 بعد از ظهر  توسط م. کیا  | 

ريشه واژه‌ها(قسمت دهم)

بحرين

معنا: درياها

توضيحات: [عربي bahr-ayn] بخاطر قرار گرفتن در بين آبهاي خليج فارس به اين نام موسوم گشت.

بخارا

معنا: دير، معبد

توضيحات: [ظاهراً از تركي‌مغوليbuxar، و سنسكريت vīhāra] يك معني بهار، معبد است كه بخارا از اين لفظ گرفته شده.

بُختِ نَصْر

معنا: نِبو تاج را نگهباني كند.

توضيحات: [معرب بابلي nabukudurriusur] عالي‌ترين لقب بابلي كه بدو پادشاه بزرگ بابل داده شده است.  

بُرزويه

معنا: بلند بالا

توضيحات: [پهلوي burzōē] پزشك دانشمند معاصر انوشيروان كه به امر او كليله و دمنه را از هند به ايران آورد.

بِرُس

معنا: ماهوت‌ پاك‌كن/ قلم موي درشت/ مسواك(دندان)

توضيحات: [فرانسوي brose]

بَرمَك

معنا: رئيس/ عنوان رئيس روحانيِ بودايي

توضيحات: [از سنسكريت pramukha] عنوان اجداد افراد خاندان برمكيان و در اصل لقب رئيس معبد بود/ وزير هارون‌الرّشيد

بروجرد

معنا: ساختة ارد

توضيحات: [پهلوي(ولوگرد) oreδ-kard] شهرستاني از استان ششم لرستان

برهوت

معنا: وادي است در حضرموت

توضيحات: [معرب بلهوت barahūt] بلهوت علاوه بر نام وادي واقع در حضرموت نام چاهي در جوار اين وادي موسوم به (بئر برهوت) نيز مي‌باشد.

+ نوشته شده در  شنبه 24 فروردین1387ساعت 4:23 بعد از ظهر  توسط م. کیا  | 

ريشه واژه‌ها(قسمت نهم)

بابِل

معنا: دروازة خدا

توضيحات: [معرب بابيلي(باب ايل) bā-bi-lu، اوستايي bawri] باب(دروازه) + ئيل(خدا)/  شهري قديم در بين‌النهرين

باختر

معنا: شمال

توضيحات: [پهلوي apāxtar، اوستايي apāxtara] در اوستا اپاختر(باختر) جايگاه اهريمن و دوزخ دانسته شده و در پهلوي علاوه بر اين معني به معناي سياره نيز آمده است.

بادآورد( بادآورده)

معنا: نام گنج خسروپرويز

توضيحات: [پهلوي bād-āvard] گويند قيصر گنجي از زر و گوهر به يكي از جزاير حصين(شهري است بر نهر خابور[رودي است كه از رأس‌العين خيزد]) مي‌فرستاده، اتفاقاً باد كشتي را به حوالي اردوي خسروپرويز آورد و او آنرا متصرف شد و گنج به اين نام موسوم شد. و اين مثلي شد كه امروزه به چيزهاي رايگان(از راه ‌آمده) گفته مي‌شود.

باران

معنا: در حل باريدن

توضيحات:bār-ān] بار(بن فعل باريدن) + ان(پسوند حالت)

باكو

معنا: خدا

توضيحات: [فرانسوي(باكويه) bakou، از ريشة baγ ] شهري كه اكنون در آذربايجانِ كنوني(بخشي از شوروي سابق) است.

بامداد

معنا: درخشان شده

توضيحات: [اوستايي bama-dāt] بام(درخشان)

بت

معنا: نام اهريمني كه مردم را به پرستيدنِ خود واداشت.

توضيحات: [اوستايي buiti]

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 فروردین1387ساعت 3:13 بعد از ظهر  توسط م. کیا  | 

ريشه واژه‌ها(قسمت هشتم)

الموت

معنا: آشيانة عقاب (شاهين)

توضيحات: [پهلوي(آله=عقاب + آموت=آشيانه) alamūt] قلعه‌اي بر فراز كوه الموت(قله‌اي از كوه طالقان بين قزوين و گيلان)

اَلوَند

معنا: داراي تندي و تيزي

توضيحات: [اوستايي(اروند) aurvant پهلوي alvend] كوهي در جنوب همدان

اَمرداد

معنا: بي‌مرگي/ ناميرا

توضيحات: [پهلوي amortāt] مظهر جاويداني اهورا و در جهان مينوي فرشتة بخشايش ايزدي. جزاي اعمال نيكوكاران است.

انجيل

معنا: مژده/ بشارت

توضيحات: [معرب يوناني(انگليون) évaγγélion] نام كتاب مقدّس مسيحيان

اهريمن

معنا: خِرَدِ خبيث/ عقل پليد/ نابودكنندة روح و خرد

توضيحات: [پهلوي ahriman ، اوستايي anγra-mainyu] او پشت دانش است. يعني پس از وقوع هر پديده به آن آگاه مي‌شود. او در پي پيمان دوازده‌هزارساله با اورمزد سرانجام نابود مي‌شود.

اَهواز

معنا: اين نام در آغاز فقط به ‌قبيلة ساكن اين منطقه اطلاق مي‌شده سپس به ناحية محل سكونت قبيلة فوق گفته شد.

توضيحات: [عربي(جمع ‌هوز hūz) سرياني hūzāyē]

اهورامزدا

معنا: سَروَر دانا

توضيحات: [اوستايي ahura-mazda] خداي بزرگ ايرانيان باستان و زرتشتيان. خالق زمين و آسمان و آفريدگان

اَياق

معنا: پا/ رِجل/ كاسة شراب

توضيحات: [تركي ayāγ]

ايران

معنا: مكان ايرانيان

توضيحات: [پهلوي باستان airya (آريايي)+ ān (پسوند مكان)]

+ نوشته شده در  جمعه 16 فروردین1387ساعت 7:11 بعد از ظهر  توسط م. کیا  | 

ريشه واژه‌ها(قسمت هفتم)

اَطوار

معنا: راه‌ها/ طريقه‌ها

توضيحات: [عربي(جمع طور) atvār]

اِعانه

معنا: ياري كردن/ كمك‌رسانيدن از هر نوعي

توضيحات: [عربي eāna]

اَعراف

معنا: در اعتقاد مسلمانان جايي ميان دوزخ و بهشت/ جاهاي مرتفع

توضيحات: [عربي a'rāf]

افراسياب

معنا: شخص هراسناك

توضيحات: [اوستايي frāsyāk] پادشاه توران زمين

افسر

معنا: متصدّي/ مأمور

توضيحات: [فارسي‌شدة انگليسي officer] اين كلمه در ايران تنها بر صاحب منصبان نظامي اطلاق مي‌گردد.

اَفندي

معنا: مستقل به ذات/ آنكه به نفسه كار كند.

توضيحات: [تركي از لاتيني authenticu و يونانيِ aueenticos] اين كلمه در تركيه براي احترام قبل از اسمِ شخص مي‌آيد.

اقيانوس

معنا: خداي يوناني دريا، ارشد تيتانها، پسر اورانوس و گَئِآ(gaea)

توضيحات: [معرب يوناني okéanos]

الاغ

معنا: كار بي‌مزد/ اسب/ پيك و قاصد/ كشتي كوچك

توضيحات: [تركي(اولاغ، اولاق) olāγ]

البرز

معنا: كوه بلند

توضيحات: [پهلوي(هَر[اَل](كوه) + برز(بلند) harborz] در اسطوره‌ها با لرزش زمين كوه البرز سر از خاك بيرون آورد و سپس ساير كوه‌ها از كوه البرز مي‌چرخند. جايگاه طلوع و غروب خورشيد از البرز است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 فروردین1387ساعت 11:17 بعد از ظهر  توسط م. کیا  | 

ريشه واژه‌ها(قسمت ششم)

استخر

معنا:  قوي/ محكم/ سخت

توضيحات: [معرب اوستايي staxra]

اسرائيل

معنا: مجادله كننده با خدا

توضيحات: [عبري yisrā'ēl] = لقب يعقوب پس از نزاع وي با فرشتة داده شده و نام قومي مؤمنِ موسي و بعدها نام سرزميني.

اسرافيل

معنا: درخشيدن چون آتش

توضيحات: [عبري seraphim] فرشتة مأمور دميدن صور و برانگيختن مردگان در روز رستاخيز

اسفنج

معنا: فشرده

توضيحات: [معرب يوناني spoγγos]

اسفند

معنا: بردباري و فروتني مقدّس

توضيحات: [اوستايي(اسپندارمذ) spənta-armaiti] = فرشتة نمايندة صبر و سازش اهورا و رابطة بين اهورا و بنده/ نگهبان زمين

اسفنديار

معنا: مقدّس آفريده/ آفريدة پاك

توضيحات: [اوستايي spənto-dāto] در اسطوره‌ها او پسر گشتاسب است. پهلواني كه براي گسترش دين زرتشت جنگهاي زيادي كرد.

اِسقاط

معنا: افكندن/ انداختن/ حذف كردن

توضيحات: [عربي esγāt]

اُسقُف

معنا: وكيل

توضيحات: [معرب يوناني episkopos]

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 فروردین1387ساعت 4:6 بعد از ظهر  توسط م. کیا  | 

ريشه‌ي واژه‌ها(قسمت پنجم)

اَبَرقو

معنا:  كوه بلند

توضيحات: [معرب ابركوه(ابرقوه) abarγū] = از بخشهاي شهرستان يزد

ابليس

معنا:  كذّاب و سخن‌چين

توضيحات: [معرب يوناني diabolos]=  صفت عزازيل يا همان شيطان

اردشير

معنا:  شاه مقدس

توضيحات: [پهلوي artaxšīr] نام دو تن از شاهان هخامنشي و نام سه‌ تن از شاهان ساساني

ارديبهشت

معنا: يكي از فرشتگان درجهان مينوي نمايندة پاكي و قانون اهورا است و در جهان خاكي نگهباني آتش بدو سپرده شده است. بهترين راستي

توضيحات: [اوستايي arta vahīš] نام ماه دوم شمسي

اَرَسباران

معنا:  اَرَس(نام رود)+ بار(ساحل)+ ان(پسوند مكان)

توضيحات: [فرانسوي(araks). فارسي(bār-ān) āras-bār-ān] بخشي در شمال آذربايجان كه شاخه‌هاي رود ارس در آن جاري شده و به ارس مي‌ريزد.  

اِرَم

معنا:  كاخي در عربستان‌جنوبي. گفته‌اند چون شداد ذكر بهشت شنيد، خواست در اين دنيا بهشتي بسازد، از اين‌ رو در عَدَن شهري بنا كرد كه احجار آن از زر و سيم و ديوارهاي آن از احجار كريمه مرصع بود. پس از اتمام كار خواست از آنجا ديدار كند و چون دعوت هود پيامبر را نپذيرفت به هنگام دخول در آن باغ وي را قبضه روح كردند و شهر مذكور در زير ريگ مدفون شد.

توضيحات: [eram]

اروميه

معنا:  آب مقدّس

توضيحات: [ارميه= orūmīyya] = درياچه‌اي در آذربايجان غربي

اِژه

معنا: نام پادشاه آتن، وي چون تصور ميكرد پسرش تزه(thesée) را مينوتور بلعيده خود را در دريايي كه بعدها بنام او خوانده شد، غرق كرد.

توضيحات: [يوناني aéyeús] = دريايي منشعب از مديترانه بين شبه‌جزيرة بالكان و آناتولي

استانبول

معنا:  به سوي شهر

توضيحات: [يوناني بيزانسي istinbolin] = شهر و بندري در تركيه

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 فروردین1387ساعت 6:24 بعد از ظهر  توسط م. کیا  | 

ريشه‌ي واژه‌ها(قسمت چهارم)

آلاچيق

معنا: چوب سبز/ پرده‌اي كه با چوب درست مي‌شود.

توضيحات: [تركي ālāčīγ] آلا(سبز)+ چيق(چوب)

آلاخون

معنا:  الا(ادات سلب)+ خان(خانه)= بي‌خانمان

توضيحات: [تركي= الاخان ālāxūn]

آلاداغ

معنا: كوه سبز

توضيحات: [تركي ālādāγ] آلا(سبز) + داغ(كوه) نام كوهي در خراسان

آلب‌ارسلان

معنا: شير شجاع

توضيحات: [تركي= الب ارسلان alp-arsalān] الب(شجاع) + ارسلان(شير) دومين پادشاه سلجوقي ايران

آماج

معنا: خاك‌توده‌اي كه نشان تير بر آن نصب شود.

توضيحات: [دزفولي و تركي čāmā]

آمُل

معنا: مأخوذ از نام قبيله‌ غيرايرانيِ(mardoi). به پهلوي باستان(marda) به معني مضر و زيان‌آور

توضيحات: [پهلوي āmūi] نام شهري در مازندران/ نام شهري در غرب جيحون

آوَند

معنا: آب + وند(ظرف)= داراي آب

توضيحات: āvand]

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 10:16 بعد از ظهر  توسط م. کیا  | 

ريشه‌ي واژه‌ها(قسمت سوم)

آسيب

معنا: هول و فشار

توضيحات: [­­طبري sīb]

آسيمه

معنا: ترسناك/ سهمگين

توضيحات: [اوستايي sima]

آش

معنا: خوردن

توضيحات: [سنسكريت as]

آشتي

معنا: ايزد صلح و دوستي

توضيحات: [پهلوي āštīh]

آشفتن

معنا: تحريك شدن/ مضطرب شدن

توضيحات: [اوستايي=آشوبيدن āxšaob]

آفتاب

معنا: روشن‌تاب

توضيحات: [پهلوي(آب+ تاب[مخفف تابنده]) āp-tāpak] آب به معني روشني است.

آفتابه

معنا: تابة آب/ در گذشته و در اصل ظرفي پهن و فلزي بود كه در آن آب كنند و دست و روي و دهان شويند.

توضيحات: [پهلوي(آب+ تابه) āp-tāpak]

آقا

معنا: سرور/ بزرگ براي زن و مرد

توضيحات: [تركي مغولي(آغا) āγā]

آقشام

معنا: شب سفيد

توضيحات: [تركي āγšām] = آق(سفيد)+ شام(شب)

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 3:45 بعد از ظهر  توسط م. کیا  | 

ريشه‌ي واژه‌ها(قسمت دوم)

آدم

معنا: خاك سرخ

توضيحات: [عبري ādam]

آذر

معنا: آتش

توضيحات: [پهلوي ātur]

آذربايجان

معنا: مكان نگهبانان آتش

توضيحات: [معرب پهلوي āturpātekān] = آتورپاتكان/ به سبب وجود آتشكده‌هاي زرتشتيان قديم در آن زمان

آز

معنا: اهريمن طمع كه صفت سيري‌ناپذيري دارد.

توضيحات: [پهلوي az]

آژير

معنا: جَلد و چابك

توضيحات: [اوستايي žirā]

آسمان

معنا: سنگ

توضيحات: [پهلوي āsmān] در باورهاي كهن جنس فضاي اطراف زمين را از سنگ سخت و تيره و سرخي مي‌پنداشتند.

آسياب

معنا: آس(asman سنگ) + آب

توضيحات: [پهلوي āsyāp]

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 فروردین1387ساعت 10:20 بعد از ظهر  توسط م. کیا  | 

ريشه‌ي واژه‌ها(قسمت اول)

آبشار

معنا: صداي فروافتادن آب

توضيحات: [فارسي āb-šār] آب + شار(صداي افتادن مايعات)

آبگينه

معنا: مثل آب

توضيحات: [فارسي āb-gīna] آب + گينه(پسوند شباهت و نسبت) امروزه به معناي شيشه و آينه است.

آتن

معنا: رب‌النوع يوناني مظهر انديشه، هنرها صنعت

توضيحات: [يوناني āthénes] مأخوذ از نام آتنايا/ دختر زئوس

آچار

معنا: باز كردن/ گشودن

توضيحات: [تركي(آچمر، آچمق)]

آخوند

معنا: آقا خوانده/ درس‌خوانده

توضيحات: [مخفّف كلمة فارسي(آقا + خوانده)]

+ نوشته شده در  شنبه 10 فروردین1387ساعت 12:54 بعد از ظهر  توسط م. کیا  |